شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

93

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

را حجت و ناصرى بر گفتار ما مىيابى ، پس واگذار آنچه را كه از دريچهء چشم خود مىبينى ( و در فكر خودانديشى ) » . اين پاسخ تند و كوبنده و حقايقى كه آن حضرت دربارهء يزيد و اعمال ننگين او صريحا و بىپرده در برابر معاويه ايراد كرد ، زادهء هند را يكباره نااميد ساخت و دانست كه امكان ندارد از آن بزرگوار با ميل و رغبت براى يزيد بيعت بگيرد و از سوى ديگر اگر حضرت حسين عليه السّلام بيعت نكند نه مردم مدينه بيعت خواهند كرد و نه آن سه تن . پس فرزند ابو سفيان بايد چاره‌اى بينديشد تا بتواند بر خر مراد سوار شود و كار زمامدارى يزيد را به سامان برساند . براى انجام اين مقصود ، براى آخرين بار به مكه آمد و آن چهار نفر - يعنى حسين بن على عليه السّلام و عبد الله بن عباس و عبد اللّه بن جعفر و عبد اللّه بن زبير - را در يك مجلس نزد خود حاضر ساخت و داستان بيعت با يزيد را با آنان در ميان گذاشت . آنها سخن او را نپذيرفتند و عبد الله بن زبير در پاسخ وى مطالبى بيان داشت . معاويه كه يكباره از بيعت آنان مأيوس شده بود ، ناچار آخرين نقشهء شيطانى خويش را كه قبلا طرح كرده بود به مرحلهء اجرا گذاشت و گفت : اكنون من با شما در ميان جمعيت مىروم و بر بالاى منبر قرار مىگيرم و سخنى خواهم گفت . قسم به خداوند ، اگر هر يك از شما گفتار مرا رد كند ، هيچ سخنى به او گفته نمىشود مگر آن كه شمشير بر آن سخن پيشى بگيرد و بر سر او فرود آيد ، پس هيچ يك از شما مراقبت نكند مگر بر حفظ جان خود . » « سپس معاويه رئيس گارد محافظ خود را در حضور آنها خواند و به وى گفت : بالاى سر هر يك از اين چهار نفر دو سرباز با شمشير بگمار . اگر هنگام سخن گفتنم يكى از آنان بخواهد كلمه‌اى در تصديق يا تكذيب من ادا كند ، آن دو مأمور با شمشير به وى ضربت وارد آورند ( و او را به قتل برسانند ) . در اين هنگام معاويه از آنجا خارج شد و آن چهار تن با او بيرون آمدند . معاويه در برابر جمعيت بر بالاى منبر رفت و آن چهار نفر در ميان جمعيت قرار گرفتند . در اينجا زادهء هند حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و سپس گفت : اين چهار نفر از عزيزان و بزرگان مسلمانان و از خوبان آنها هستند . سلب نمىشود امرى جبرا بدون اينان و حكم نمىشود ( دربارهء موضوعى ) بدون مشورتشان . و اين چهار تن راضى شدند و بيعت نمودند با يزيد . معاويه اين سخن را به پايان رساند و از منبر به زير آمد و بلافاصله با كاروان